بندر شهر ، بندرریگ زیبا
اجتماعی - فرهنگی
سلام خیابانی داریم که از یک سوی شهر شروع و بدون انشعاب در راستای شهر می تازد . خیابانی که شهر را با خود به دو بخش تقسیم می کند ، فقط دو بخش ، همین . گویا ساکنین شهر شطرنج بلد نیستند که همواره با سرباز ، بازی می کنند. بندرریگ دیار من ، کهن دیارم که اکنون در خوابی بیدار شو و غرش خود را از سر بگیر . برخیز و با فریادت روح مرا به هیجان آور . با تمام قوایت به پیش برو و پرچم به دست بر قله ی افتخار بایست و بگو این منم « بندرریگ» 10 تیر روز صنعت و معدن بود . نمی دانم کی و چه وقت شاهد به بار نشستن شهرک صنعتی بندرریگ خواهیم بود . ما باز هم باید تا سال آینده و روز صنعت و معدنی دیگر منتظر بمانیم و چشم به راه ، که کی صنعت وارد شهرمان می شود . گویا تنها کاری که از دست ما بر می آید همان چشم به آینده دوختن است وبس . به امید روزی که شهرک صنعتی بندرریگ به صورت کامل افتتاح شود ، به همین خاطر تبریک روز صنعت و معدن را هم به همان زمان ( یعنی پس از بهره برداری کامل شهرک ) موکول می نماییم !!!! . یک مرتبه صدایی در شهر پیچید ! بمب ! همه به دنبال آن بودند تا ببیند چه خبر شده ؟ یکی از آنسوی گود گفت مگر چه شده؟! هیچ خبری نیست !! ، دیگری گفت نه ،من خودم صدایش را شنیدم و با اشاره دست گفت از آنجا و دوان دوان به سوی محل صدا شروع به دویدن کرد . ما هم به دنبالش روان شدیم و بقیه به دنبال ما ! مانند کودکان در پی صدا دویدیم و در حین دویدن به استعداد خود پی بردیم و چنان دویدیم که زودتر از همه به آنجا رسیدیم ، چنان تند می دویدیم که تا چند دقیقه بعد هنوز گرد و خاک بلند بود و از خیل مردم خبری نبود ، گرد و خاک که خوابید و مردم نمایان شدند که به سرعت به سمت ما می دویدند و خوشحالانه سرود "ایول ایول " سر می دادند به سمت ما آمدند و ما را غرق در بوسه و گل کردند و ما در حالای که بر دوش مردم بودیم ناباورانه به جماعت خوشحال می نگرستیم که چه بود آن خبر؟ دیگر طاقت نیاوردیم و از مردم پرسیدیم و با نگاه بهت زده آنها مواجه شدیم که می گفتند : چه خبر ؟ خبر بزرگتر از اینکه شما چشم و دل ما را به نور غرور خیره کرده اید ؟ خبر بزرگتر از اینکه ما غرور از دست رفته خود را در شما پیدا کردیم ؟ و خبر بزرگتر از اینکه شما جوانان بندرریگی قله فوتبال استان را تسخیر کرده اید ؟!! در آن لحظه بود که ما فهمیدیم ما خود ، اصل مطلب بودیم در حالی که خود باور نمی کردیم . از آن لحظه با خود عهد بستیم تا به حرمت عشق به بندر ریگ و بندرریگی های عاشق ، و به پاسداشت غرور بندر که بزرگیشان را در ما می بینند ، تا پای جان بر سر آرمان های بلند و رفیع خود با غرور بایستیم و نماینده ای سر بلند برای مردم غیور خویش باشیم . به همین خاطر در جشن پیروزی خود مردم غیور را نیز همراه کردیم چرا که ما از مردمیم و مردم از ما . هر چند آن جشن در بزرگی حاضران و مدعوینش بسی کوچک بود . در آن شب پیرمردی را دیدم که چشمانش پر از شکوفه های اشک بود که تمام قدرتش را صرف می کرد تا از طغیانش جلوگیری کند . وقتی مرا دید با چشمان اشکبارش امید را در قلبم تزریق کرد و با لبخندش موفقیتمان را تبریک گفت . یک کلمه بیشتر نگفت و آن « ما » بود و در حالی که دیگر نمی توانست احساساتش را کنترل کند با اشاره دستش مردم را نشان داد و رفت . او چه منظوری داشت........؟! روز جمعه مصادف است با ولادت امام محمد باقر (ع) که بعنوان روز قلم نیز نامیده شده است . ضمن تبریک میلاد امام محمد باقر ، روز قلم را به تمامی قلم به دستان عزیز تبریک می گوییم . تازگی ها می بینم که جوانان بندرریگی به سوی وبلاگ نویسی می آورند – شاید هم تازگی نداشته باشد که احتمال زیاد هم بر این است – و این جای بسی خوشحالی است ، اما مسئله ای که در این جا وجود دارد این است که آنها برای شهرشان حاضر نیستند قدمی بر دارند ( سوء تفاهم نشود ) ،منظورم این است که در پاسخ به این سوال که در مورد بندرریگ چه مطالبی قرار است در وبلاگ گنجانده شود ؟ با پاسخ های تلخ اما واقعی روبرو می شویم . اینکه چه بنویسیم و از چه بنویسیم یا بنویسیم که چه بشود و ... . راستش وقتی به موضوع می نگرم می بینم که این حرفها واقعیت دارند (متاسفانه ) و این عزیزان درست می گویند و نمی ئانند درباره چه چیزی باید بنویسند ، شاید خود من هم با این موضوع بسیار درگیر باشم و هستم . خوب ، ولی این باعث نمی شود که دست از نوشتن بردارم ، نه ، شاید برای اینکه موضوعی برای نوشتن پیدا کنم بیشتر تلاش کنم ، واصولا باید در همچین مواقعی قلم به دستان ، وارد گود شوند و راه را باز کنند . من خودم را کوچکتر از آن می دانم که بخواهم راهکار ارایه بدهم ولی خوب لااقل به سهم خودم دست از تلاش بر نمی دارم تا شاید راهی به سوی آینده شهرم پیدا کنم . قطعا ما اهالی بندرریگ ، خودمان باید دست بکار شویم و شهرمان را از خواب چند ساله بیدار کنیم ( من هیچ وقت به خودم این جسارت را نمی دهم که بخواهم افتخارات وسرمایه ها و قدمت شهرم را زیر سوال ببرم و اگر مطلبی بیان میکنم بر حسب ارق ملی ام بگذارید ) و الا هیچ کس به کر ما نخواهد بود. من بارها این دوستان جوان را به نوشتن حداقل مطلب ، در وبلاگ های ( وبلاگ هایی که اصولا فقط در مورد بندرریگ نمی نویسند) خودشان ترغیب می کنم . ولی اینبه تنهایی کارساز نیست . بیایید در روز قلم همگی هم پیمان شویم تا یکبار دیگر بندر عزیزمان را به اوج برسانیم . به امید چنان روزی 









