تبليغاتX
بندر شهر ، بندرریگ زیبا

بندر شهر ، بندرریگ زیبا

اجتماعی - فرهنگی

سلام

می خواهم یک نکته را اعتراف کنم . آن هم این نکته ، من افتخار می کنم که « یک بندرریگی هستم » . آره من با تمام وجودم به خودم می بالم که لقب بندرریگی بودن را با خود به یدک می کشم . خدایا من چه دارم می گم ، من در آن حدی نیستم که بندرریگ را به دنبال خودم بکشم ، بلکه این بندرریگ هست که مرا چون کودکی به دنبال خودش می کشه و من خوشحالتر از اونم که بتونم احساساتم را بیان کنم . من از این خوشحالم که در شهرم بندرریگ جوانانی پیدا می شوند که بسیار بزرگتر از آنچه که نشان می دهند ، هستند . آن چنان که در باور ما نمی گنجد  و آنقدر بی ریا و خاکی هستند که تا زمانی که خودمون بصورت اتفاقی با موارد شگفت آور و جالبی از کارهاشون برخورد نکردیم ، در حالی که چهره ای بهت زده و در عین حال خوشحال بطوری که دهانمون تا پشت گوشمون باز شده ، باورمون نمی شه . و وقتی از اونها می پرسیم که این کار شماست؟ فقط یه کلمه می شنوی و اون اینه « آره » ، همین وبس . خدایا شکرت بخاطر داشتن چنین جوانانی . شاید بگویید که من بیش از اندازه احساساتی شدم ، آره .حقیقت داره تازه اگر دروغ هم نگفته باشم فکر کنم در پوست خودم هم نگنجم . آیا شما عزیزان می دانید تمامی پیوندهایی  که در این وبلاگ آمده متعلق به جوانان خوش استعداد بندرریگی است ؟  اگر نمی دانید ، بدانید . یقینا بعد از خواندن و مطالعه آنها شما نیز به بندرریگی بودنتان افتخار بیش از پیش خواهید کرد . امیدوارم پس از آن خوشحالی که امیدوارم به شما نیز دست دهد ، شما هم آستینهایتان را بالا زده و پا در گود گذاشته و به اعتلای بندرریگ عزیزمان ، جوانانتان را یاری کنید . بی شک این وبلاگ ها گوشه ای کوچک از وبلاگ جوانان ماست ، و همچنین گوشه کوچکی از استعداد و خرد بندرریگی ها می باشد
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 18:54 توسط | |
بندرریگ ، با این قدمت دیرین مایه افتخار است . بندرریگ زمانی مقر حاکمان منطقه بوده و عمارت های حکومتی در آن دایر بوده که نشان از جایگاه بندرریگ در عهد خود دارد آیا تا بحال از خود پرسیده اید که چه بر سر آثار تاریخی بندرریگ آمده؟ آیا پرسیده اید شهری با این قدمت تاریخی چرا ابنیه های تاریخی در آن کم است؟ آیا ابنیه های به جا مانده ثبت شده اند؟ چه تمهیداتی برای نگهداری آنها شده است ؟ چه تمهیداتی برای جذب گردشگر شده است ؟ شاید پرسیده باشید ولی فکر کنم کمتر کسی به جواب قانع کننده ای رسیده باشد چون اصلا هیچ چیزی صورت نگرفته است و مردم هم چنان سرشان گرم است که به فکر این موضوعات نیستند . تا بحال به این فکر افتاده اید که چرا ما فقط همین تعداد کم آثار را داریم ؟ جوابی که به نظر این بنده حقیر می رسد این است که ما اصلا به فکر نگهداری و پاسداشت از گذشته خود نیستیم و ما اصولا مردمان پر حرف بی عمل هستیم که ادعایمان گوش کرکننده هستند و در وقت عمل میدان آورد خالی از مبارز است . دوم ، ما اهمیت نمی دهیم . جایی که منافع خودمان مطرح می شود حاضریم برای بدست آوردن اهداف خودمان دست به هر اقدامی بزنیم شاید بزرگترین علت نابودی بناهای تاریخی ما نیز همین مورد باشد تا جایی که خود بنده به یاد دارم ، بوده اند ساختمانهایی که که با دلائل نا معلوم به مالکیت شخصی واگذار گردیده و پس از تخریب بناهای تاریخی ساختمان جدید ساخته شده . به نظر شما چرا ما در بندرریگ موزه نداریم  چرا در شهرهایی که اصلا قدمتی ندارند و ساخته پرداخته دیروز بشرند موزه هایی درست شده که اگر کسی نفهمد می گوید چند صد سال سابقه دارند در حالی که دیروز اصلا وجود نداشتند . چرا فقط ادای داشتن فرهنگ را در می آوریم در حالی که به فرهنگمان اصلا اهمیت نمی دهیم . زمانی یک مطلب خنده آور به شوخی میان دوستان نقل می شد که فلان کشور یا شهر دارند آثار باستانی می سازند ، بله خنده آور بود ولی الان اصلا خنده دار نیست چون همانهایی که سند سازی کردند یا با ساختن مکانهایی که نشانه ای از تاریخ داشت ، خودشان را در تاریخ جا زدند و این در حالی است ما که دارای سابقه ای بسیار طولانی هستیم باید به این وضع دچار شویم . تا حالا چند نفر درباره بندرریگ در تاریخ به تحقیق پرداخته اند اصلا ما چند محقق در بندرریگ داریم ، می بینید که باز هم دستمان خالی است . اصلا اینها به کنار ، ما در شناساندن شهرمان چه اقداماتی انجام داده ایم ؟ چقدر توانسته ایم گردشگر جذب کنیم ، باز هم هیچ . به نظر شما دیگر وقت آن نرسیده است که دست بالا بزنیم و خودمان را به جهانیان بشناسانیم . ما دریا را داریم ، ما تاریخ را داریم ، ما طبیعت بکر بندرریگ را داریم . در زمانی که که گردشگران حتی ، برای بیابانگردی هم این همه اهمیت خاص  قایلند ، ما برای آبادانیهایمان چکار کرده ایم . فکر می کنم منظورم را رسانده باشم  . ببینیم چه می کنیم با خود و آینده مان؟       
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:11 توسط | |

خیابانی داریم که از یک سوی شهر شروع و بدون انشعاب در راستای شهر می تازد . خیابانی که شهر را با خود به دو بخش تقسیم می کند ، فقط دو بخش ، همین . گویا ساکنین شهر شطرنج بلد نیستند که همواره با سرباز ، بازی می کنند.

یک پیشنهاد : به اداره تربیت بدنی بندرریگ پیشنهاد می شود یک دوره کلاس شطرنج برای مردم شهر برگزار کند تا بندرریگی ها  با اصول شطرنج آشنا می شدند و تنها خیابان بندرریگ که دور تا دور شهر مثل مار چنبر زده است را در بازی خود حل می کردند و طلسم آن را می شکستند .
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:10 توسط | |

بندرریگ دیار من ، کهن دیارم که اکنون در خوابی بیدار شو و غرش خود را از سر بگیر . برخیز و با فریادت روح مرا به هیجان آور . با تمام قوایت به پیش برو و پرچم به دست بر قله ی افتخار بایست و بگو این منم « بندرریگ»

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:9 توسط | |
بچه که بودم یادم می آید در بعضی از شب های تابستان سنت زیبایی در بندرریگ جریان داشت ، و آن هم سینما رو باز طاق بود . من هنوز که هنوزه خاطره اون فیملها را در ذهنم دارم زیرا در اون موقع تلوزیون که زیاد فیلم نمی گذاشت و ویدئو هم یا هنوز باب نشده بود یا تازه داشت رواج پیدا می کرد . طبق معمول سینما هم که در شهر که هیچی ، در استان هم شاید نبود . اگر اشتباه نکنم سپاه مسئول برگزاری مراسم بود ( چون اونموقع من خیلی کوچولو بودم ) و میدان پر از جمعیتی می شد که برای تماشا می آمدند . اما این روند دیگر ادامه پیدا نکرد حتی مردم هم دیگر فراموش کرده اند . آخرین فیلمی که گذاشتند دقیقا یادمه « آپارتمان شماره 13 » بود . که فیلمی کمدی ، اجتماعی بود . چرا ما باید همیشه گذشته مان سرشارتر از حالمان باشد و حالمان هم سرشارتر از آینده مان است . کی ما باید این پندار را فراموش کنیم . حتی در سالهای اخیر که بسی جای تشکر از مسئولین دارد دوباره سینما روباز را مطرح کرده اند این بار ساحل . ولی خوب اثری از آن نیست و اگر به خاطر نوشتن این مطلب نبود شاید من اصلا یادم نمی آمد که الان هم سینما روباز داریم ( به خاطر بی اثر بودن آن ) سینمایی که گویا قرار بوده پا جای پای سینما طاق بگذارد ، شاید هم بسیار اتفاقی جریان رخ داده و اصلا نیتی در کار نبوده ، ولی در هر صورت هرگز چنین اتفاقی جامعه عمل به خود نپوشید و ندید و گمان هم نکنم این اتفاق بیافتد . ای دریغ از روز رفته .
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 9:18 توسط | |

10 تیر روز صنعت و معدن بود . نمی دانم کی و چه وقت شاهد به بار نشستن شهرک صنعتی بندرریگ خواهیم بود . ما باز هم باید تا سال آینده و روز صنعت و معدنی دیگر منتظر بمانیم  و چشم به راه ، که کی صنعت وارد شهرمان می شود . گویا تنها کاری که از دست ما بر می آید همان چشم به آینده دوختن است وبس . به امید روزی که شهرک صنعتی بندرریگ به صورت کامل افتتاح شود ، به همین خاطر تبریک روز صنعت و معدن را هم به همان زمان ( یعنی پس از بهره برداری کامل شهرک ) موکول می نماییم !!!! .

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 9:17 توسط | |

یک مرتبه صدایی در شهر پیچید ! بمب ! همه به دنبال آن بودند تا ببیند چه خبر شده ؟ یکی از آنسوی گود گفت مگر چه شده؟! هیچ خبری نیست !! ، دیگری گفت نه ،من خودم صدایش را شنیدم و با اشاره دست گفت از آنجا و دوان دوان به سوی محل صدا شروع به دویدن کرد . ما هم به دنبالش روان شدیم و بقیه به دنبال ما ! مانند کودکان در پی صدا دویدیم و در حین دویدن به استعداد خود پی بردیم و چنان دویدیم که زودتر از همه به آنجا رسیدیم ، چنان تند می دویدیم که تا چند دقیقه بعد هنوز گرد و خاک بلند بود و از خیل مردم خبری نبود ، گرد و خاک که خوابید و مردم نمایان شدند که به سرعت به سمت ما می دویدند و خوشحالانه سرود "ایول ایول " سر می دادند به سمت ما آمدند و ما را غرق در بوسه و گل کردند و ما  در حالای که بر دوش مردم بودیم ناباورانه به جماعت خوشحال می نگرستیم که چه بود آن خبر؟ دیگر طاقت نیاوردیم و از مردم پرسیدیم و با نگاه بهت زده آنها مواجه شدیم که می گفتند : چه خبر ؟ خبر بزرگتر از اینکه شما چشم و دل ما را به نور غرور خیره کرده اید ؟ خبر بزرگتر از اینکه ما غرور از دست رفته خود را در شما پیدا کردیم ؟ و خبر بزرگتر از اینکه شما جوانان بندرریگی قله فوتبال استان را تسخیر کرده اید ؟!! در آن لحظه بود که ما فهمیدیم ما خود ، اصل مطلب بودیم در حالی که خود باور نمی کردیم . از آن لحظه با خود عهد بستیم تا به حرمت عشق به بندر ریگ و بندرریگی های عاشق ، و به پاسداشت غرور بندر که بزرگیشان را در ما می بینند ، تا پای جان بر سر آرمان های بلند و رفیع خود با غرور بایستیم و نماینده ای سر بلند برای مردم غیور خویش باشیم . به همین خاطر در جشن پیروزی خود مردم غیور را نیز همراه کردیم چرا که ما از مردمیم و مردم از ما . هر چند آن جشن در بزرگی حاضران و مدعوینش بسی کوچک بود . در آن شب  پیرمردی را دیدم که چشمانش پر از شکوفه های اشک بود که تمام قدرتش را صرف می کرد تا از طغیانش جلوگیری کند . وقتی مرا دید با چشمان اشکبارش امید را در قلبم تزریق کرد و با لبخندش موفقیتمان را تبریک گفت . یک کلمه بیشتر نگفت و آن « ما » بود و در حالی که دیگر نمی توانست احساساتش را کنترل کند با اشاره دستش مردم را نشان داد و رفت . او چه منظوری داشت........؟!

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 17:15 توسط | |

  روز جمعه مصادف است با ولادت امام محمد باقر (ع) که بعنوان روز قلم نیز نامیده شده است . ضمن تبریک میلاد امام محمد باقر ، روز قلم را به تمامی قلم به دستان عزیز تبریک می گوییم .

تازگی ها می بینم که جوانان بندرریگی به سوی وبلاگ نویسی می آورند شاید هم تازگی نداشته باشد که احتمال زیاد هم بر این است و این جای بسی خوشحالی است ، اما مسئله ای که در این جا وجود دارد این است که آنها برای شهرشان حاضر نیستند قدمی بر دارند ( سوء تفاهم نشود ) ،منظورم این است که در پاسخ به این سوال که در مورد بندرریگ چه مطالبی قرار است در وبلاگ گنجانده شود ؟ با پاسخ های تلخ اما واقعی روبرو می شویم . اینکه چه بنویسیم و از چه بنویسیم یا بنویسیم که چه بشود و ...  . راستش وقتی به موضوع می نگرم می بینم که این حرفها واقعیت دارند (متاسفانه ) و این عزیزان درست می گویند و نمی ئانند درباره چه چیزی باید بنویسند ، شاید خود من هم با این موضوع بسیار درگیر باشم و هستم . خوب ، ولی این باعث نمی شود که دست از نوشتن بردارم ، نه ، شاید برای اینکه موضوعی برای نوشتن پیدا کنم بیشتر تلاش کنم ، واصولا باید در همچین مواقعی قلم به دستان ، وارد گود شوند و راه را باز کنند . من خودم را کوچکتر از آن می دانم که بخواهم راهکار ارایه بدهم ولی خوب لااقل به سهم خودم دست از تلاش بر نمی دارم تا شاید راهی به سوی آینده شهرم پیدا کنم . قطعا ما اهالی بندرریگ ، خودمان باید دست بکار شویم و شهرمان را از خواب چند ساله بیدار کنیم ( من هیچ وقت به خودم این جسارت را نمی دهم که بخواهم افتخارات وسرمایه ها و قدمت شهرم را زیر سوال ببرم و اگر مطلبی بیان میکنم بر حسب ارق ملی ام بگذارید ) و الا هیچ کس به کر ما نخواهد بود. من بارها این دوستان جوان را به نوشتن حداقل مطلب ، در وبلاگ های ( وبلاگ هایی که اصولا فقط در مورد بندرریگ نمی نویسند) خودشان ترغیب می کنم . ولی اینبه تنهایی کارساز نیست . بیایید در روز قلم همگی هم پیمان شویم تا یکبار دیگر بندر عزیزمان را به اوج برسانیم . به امید چنان روزی  

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 13:50 توسط | |
بعد از مدتها انتظار و چشم به راه بودن، خوشحال از اینکه بالاخره سایتی مستقل درباره بندرریگ شروع به کار کرده به ابراز احساسات زاید الوصف مشغول بودیم و همچنان چشم به راه ،  این بارچشم به راه خِشَم بستیم تا شاید گوشه کوچکی از دلتنگی وآرزوهای بر باد رفته ما و پدرانمان را به تیغ انتقاد و چالش کشد و باز هم شاید نقشی در ترسیم آینده ی رویاهایمان بازی کند ، غافل از اینکه خوشحالی ما دیری نپایید و خِشَم در سکوت خشم مردم ، تنها به شادی آغاز دل، خوش کرد. غافل از اینکه شادی ما را خشک کرد. امید واریم گردانندگان سایت خِشَم به خود آمده و با تلاشی وافر به فعالیت های خود ادامه دهند. به امید موفقیت برای عزیزان.
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 13:2 توسط | |

سلام با عرض پوزش و عذر خواهی از عزیزان به خاطر وقفه ای نسبتا طولانی که در ارایه مطلب داشتم . امیدوارم بتوانم با سعی و تلاش خود جبران کنم . در ضمن تولد حضرت زهرا (س) و روز زن را تبریک می گویم.

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 13:0 توسط | |